به من بگو همهٔ اینها فقط و فقط یک بازی که نبوده، نه؟ چشمهایم را بسته باشی و قرار باشد با همهٔ این دنیا قایم موشک بازی کنم؟ به من بگو چقدر دارم فریبم میدهم؟ بگو اگر انتهای این ریسمانی که به دست و پایم بسته شده را بگیرم و بالا بیایم، به دستهایی که مرا حرکت میدهند میرسم؟ بگو همهٔ آنچه میگذرد خواب نیست، خیال نیست، از تفنگ حبابساز پارسا بیرون نیامده است... بگو یک دیکشنری از مفاهیم و واقعیات را "اون پشت مشت ها" قایم کردی، که بعدها، نشانمان دهی و بگویی..... بله، کشک نبود! اگر نمیگویی، لا آقل یک لحظه دستت را بده به من، بیا بنشین "اینجا" روی صندلی من، روی زمین خودت..... ببین حق با کیست... یا اصلا خود حق... کیست؟!!
Only because u asked
قرقروت رو یک گاز گنده میزنم، تموم دندونهام ناله میکنن و من..... هوا به طرز نفرت انگیزی خوبه، آقای تاسیسات رو میبینم و میپرسم..... باد خوبی همهٔ هستی معلقم رو تکون میده.... چند وقته، کلمات رو گذاشتم توی یه صندوق که جای کلیدش جز چاه دستشویی نیست... خدا میدونه (؟) صورت همهٔ همهٔ کسایی که اینا رو دارن میخونن داره از ذهنم میگذره و هر کلمهٔ من با عکسالعمل قابل پیش بینی اونا عوض میشه... این من نیستم که مینویسم.... داشتم فکر میکردم کاش هم چیز ساده لوحانه ساده بود... بعدتر فکر کردم ساده و سخت بودن هم چیز مستقیما یعنی ساده و سخت بودن ما.... من خیلی خیلی سخت شدهام. به سختی سوسکهایی که هر چی با دمپایی بزنی تو مخشون (؟) نمیمیرن.... آهنگ دارد dream میکنه dying رو to find the truth..... صداش رو کم میکنم که جو نگیرتم.... نزیستن بس است... ۲باره تفنگها بیرون.... یک شلیک مستقیم به ثانیههایی که میکشیمشان... که میمیرند....
P.S میدونی هنوز هم چایی دم کردن واست تنها تنها آرزومه... :پی
There was once a calm thought, that you can close your eyes at the end of the day ... and then everything 's as calm as possible..... I want tranquility back in my dreams, otherwise I'd rather cope with what it's called plain, vivid reality... Don't leave me hanging somewhere in between..... , All my suffers come from you, Dear complex, harsh, intolerable mind
Last scene: the detective 's tired eyes ask the girl to let him sleep..... when blood is covering the whole floor detective lies on, detective is calmly "end"ed, it's just the girl I'm worried about... it's just the girl I "choose" to hug, to hug close and tight ..... cause she's trembling not due to pain... it's the coldness she can't stand... it's the repeated, anesthetic coldness