دلي از سنگ مي خواهد، نشستن.......

"پس از لحظه‌های دراز، سایهٔ دستی‌ روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم کرد. و هنوز من پرتوی تنهای خودم را در ورطهٔ تاریک درونم نیفکند بودم که به راه افتادم...... "


ادامه نوشته

never has anyone described how I'm feeling as u did ..... Sohrab

you are waiting for a train... 

ادامه نوشته