?
باز هم چیز دارد در هم فرو میرود، باز دنیا دارد
میچرخد، باز تمام نرونهای مغزم دارند شکنجه میشوند، باز
همهٔ صداها قاطی میشوند، باز همهٔ رنگها و تصویرها سقوط محض
میکنند، باز ۲روغ میگوییم، توی چشمهایش نگاه میکنم و ۲روغ
میگوییم، باز نیستی و نیستی و نیستی نیست شدهای و هم چیز اصلا از هست
بودنش ساقط شده است، باز دارم وقت میگذرانم، صرفاً و دقیقا
وقت میگذراندم، باز غیر تحمل شد است هم چیز، بیشتر از هم
چیز خودم، این سیکلها کی تمام
میشود خدا میداند (!!!؟؟)
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:59 توسط
|