کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد.....
خوش بحالش، کفش داره، با این که پاهاش حرکت
نمیکنن، چند جفت کفش داره. من چقدر ساده و ابلهم که فکر
میکردم آدمهأی بدون پا کفش نمیخوان. تازه کفشهاش از این کفشهأی
پلاستیکی ما که نیست، هر چی بارون بیاد، هر چی برف بباره نه سوراخ
میشه نه آب توش نفوذ میکنه، ولی من میدونم این کفشای ما تقلبین،
سازنده هه یه مشت سنگ قایم کرده تو جیب جلو کفشا، تا آدم میخواد راه
بره سنگا میریزن تو راه تو هم با کله میخوری زمین…. مامان جون من
کفش میخوام! تو رو خدا واسم فقط یه جفت کفش بخر…
یه چاخان دیگه هم بت گفتم، گفتم من پای سفرم. من
پا ندارم، ولی قسم میخورم یه روز پای سفر بودم، کلک زدم نه؟
دلخورت که نکردم…… سوتو بکش کفشها وسیله اند یا پاها یا اصلا هر ۲…. خودت نجاتم بده این بار، بیوسیلهٔ مطلق…
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:37 توسط
|