خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی....
دوباره ctrl+a را میگیرم...با یقین Delete میکنم.بعضی وقتها بهتر است حرفهایت را نه بنویسی، نه بگویی نه...... بریزیشون توی سطل آشغالی که به همین منظور در سیاهیهای روحت تعبیه شده است....
و خون شب جريان داشت در سكوت دو مرد. *** (( اتاق خلوت پاكي است. براي فكر، چه ابعاد ساده اي دارد! دلم عجيب گرفته است. خيال خواب ندارم.)) كنار پنجره رفت و روي صندلي نرم پارچه اي نشست: (( هنوز در سفرم. خيال مي كنم در آب هاي جهان قايقي است و من - مسافر قايق - هزاران سال است.......
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:45 توسط
|