دوباره ctrl+a را میگیرم...با یقین Delete می‌کنم.بعضی‌ وقتها بهتر است حرفهایت را نه بنویسی‌، نه بگویی نه...... بریزیشون توی سطل آشغالی که به همین  منظور در سیاهی‌های روحت تعبیه شده است....

و خون شب جريان داشت در سكوت دو مرد.

***

(( اتاق خلوت پاكي است.

براي فكر، چه ابعاد ساده اي دارد!

دلم عجيب گرفته است.

خيال خواب ندارم.))

كنار پنجره رفت

و روي صندلي نرم پارچه اي

نشست: (( هنوز در سفرم.

خيال مي كنم

در آب هاي جهان قايقي است

و من - مسافر قايق - هزاران سال است.......